محب جوان
خدا گفت : مرا یاد کن تا تو را یاد کنم! در روز چقدر او را یاد میکنیم ؟!
قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است 
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است 
عرق شرم زمین است که سرباز کم است 

سلام 
در عصر قحطی وجدان قرار داریم .
چند روز هست که دارم شرایط آخرالزمان رو از روایات می خونم .
خیلی شرایط سختی است .
اما یک حدیث خیلی بهم امید میده .
اونم از پیامبر هست که کسی که در این دوره دوستان مهدی را دوست بدارد و
دشمنانش را دشمن ، ( به تعبیری در جریان حق قرار بگیرد .) 
چنین شخصی از رفقای من و معشوق من و بهترین امتم در روز قیامت است .
عبارتش اینه : ذاک من رفقایی و ذوی مودّتی و اکرم امّتی یوم القیامه .

بنده 15 اسفند 1368 پا یه این دنیای فانی گذاشتم .
خدا کند که تا آخر عمر یادم نرود که این دنیا فانی است و به آن دل نبندم .

پ.ن : به مناسبت تولدم می خواستم مطلبی بنویسم ولی نمی خواستم از خودم 
بنویسم ، لذا مناسب دیدم از مولایم بنویسم . همو که خیلی از دستم دلگیر است.
چون خیلی مایه امیدش نبودم ...

دعا کنید اگر مایه خوشحالی مولایمان نیستیم ، حداقل مایه ننگش نباشی.
و اینکه اگه جوونا رو به سمتش جذب نمی کنیم حداقل دفع نکنیم !!!
اللهم ارزقنا توفیق زیاره المهدی ...
وانصره ...

یاعلی 



طبقه بندی: درد دل،
[ سه شنبه 15 اسفند 1391 ] [ 00:03 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
دیروز خیلی از خودم بدم اومد.
البته این حالت هفته پیش هم رخ داد.

هفته پیش بابت یه جلسه ای توفیق شد یه مجموعه کلیپ در مورد
اردوهای جهادی و حاج عبدالله والی جمع کنم .
وقتی که اندکی با این شخصیت (عبدالله والی)آشنا شدم .
خیلی حالم خراب شد و از فکرها و دغدغه هایی که دارم بیزار شدم.
عجب ! تو این دنیای کفر و الحاد مگه میشه این همه باصفا بود ؟؟؟

این هفته داشتم صحبت های محمدآقای شاد در اردوی اتحادیه به تهران
رو گوش میکردم .
میگفت امام زمان به یه سری آدم خوب نیاز داره .
آدم خوب هایی که حتی تو قلب کفر هم برن گناه نکنند.
و مثالش شهید مصطفی چمران بود.
وقتی تعداد اینا زیاد بشه آقا میاد.

من دوست داشتم آدم خاصی بشم .
وقتی بعضی جملات رو میشنوم و با بعضی اشخاص آشنا میشم.
میفهم من تا آدم شدن خیلی فاصله دارم چه بسا اینکه بخوام آدم خاصی بشم.

دعا کنین.



طبقه بندی: درد دل،
[ سه شنبه 28 شهریور 1391 ] [ 17:03 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
از شعار دادن خوشم نمیاد .
ولی یه جمله ته دلم وول میخوره .
"كاش در كنار شور و احساس و حال ، جایی و وقتی و خلوتی هم برای شعور و فكر می گزاشتیم ."

یه هفته بود كه رفته بودم سفر.
یكشنبه 28 اسفند بود كه حركت كردیم .
مشهد- سبزوار- شاهرود - سمنان - تهران - قم - اراك- خرم آباد - بروجرد- اندیمشك- اهواز
بیست و پنج كیلومتری اهواز ، در منطقه ای به نام حمیدیه پادگانی است به نام ثامن الائمه ( علیه السلام)
زمان جنگ مقر بروبچ مشهد بوده و الآن هم همینطور است .

سه شنبه : طلاییه - هویزه- دهلاویه
چهارشنبه: اروند كنار ( منطقه عملیاتی والفجر 8) - شلمچه 
پنج نشبه : چزابه - كانال كمیل و حنظله - فكه - دانیال نبی
جمعه : جمكران - حرم حضرت معصومه - حرم امام خمینی 
شنبه 5 فروردین مشهد بودیم .
به همین سادگی




پینوشت : 1- دعا كنین همه اونایی كه رفتن و حرفا و حدیثایی رو شنیدن بتونن روش فكر كنند.
فتامل ...
2- جزییات باشد برای فرصتی دیگر . اجمالی نوشتم تا شاید تلنگری باشد برای آنان كه قبلا رفتند.
3- یه توصیه برادرانه ، مداح و روحانی حتما با خود ببرید. وگرنه ضرر زیادی می كنید .
4- حضرت آقا امسال را سال حمایت از تولید و كار ملی اعلام كردند . از خودمون باید شروع كنیم .
حداقلش اینه كه دغدغه داشته باشیم خودمون جنس خارجی مصرف نكنیم ، كلاس بعدش اینه 
ترویج هم بكنیم .

نسال الله منازل الشهدا



طبقه بندی: درد دل،
[ دوشنبه 7 فروردین 1391 ] [ 09:05 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
سلام
شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) را تسلیت عرض میکنم .

حدود سه سال پیش به پیشنهاد یکی از اساتید ، یه موضوع جنجالی و دامنه دار را برای پژوهش انتخاب کردیم .
اولش سه نفر بودیم ولی بعدش دو نفر شدیم . بنده و برادرم سید حجت سبحانلو .
سال اول یه مقاله نسبتا جمع و جور نوشته شد. قرار بود چاپ بشود که نشد ، ولی با هماهنگی شیخ محمد فلاح در سایت وعده صادق قرار گرفت .
البته به صورت جزوه هم در آمد و در اختیار مبلغین گذاشته شد.

سال گذشته، مقاله را ویرایش کردیم . یه سری نکاتی حذف و اضافه شد و سپس در سایت رجانیوز  قرار گرفت .
البته فایل زیپ شده آن هم در سایت 4یار قرار گرفت 
باز هم نوبت به چاپ نرسید .

امسال پس از ویرایشی دیگر و با حذف و اضافه ای دیگر، با تلاش های فراوان دوستان و خدمتگزاران به اسلام ناب بالاخره این مقاله به صورت کتاب در آمد و چاپ شد . نامش " بصیرت، لازمه تبری " است.
ضمنا آن را می توانید از کتاب فروشی های مذهبی سطح شهر خریداری کنید .

در پشت جلد کتاب این چند جمله نوشته شده است :

آیت الله خامنه ای :
انسجام اسلامی یعنی عصبیت های بین المذاهبی مسلمانان نباید تحریک شود. ن ها ( دشمنان اسلام ) همین را می خواهند... کاری کنند که عصبیتهای شیعه و سنّی را زنده کنند.
آیت الله سیستانی:
باید بر مشتركات تمركز كنید و دلیلی ندارد به مسائل اختلافی بپردازید. مشاركت كردن در ایجاد تفرقه حتی به اندازه یك كلمه یا نصف كلمه جایز نیست. واجب است كه از ادبیات تشنج آفرین پرهیز شود.
آیت الله وحید خراسانی :
هرکس شهادت به وحدانیت خداوند متعال و رسالت خاتم الانبیاء ( صلی الله علیه و آله )، بدهد مسلمان است، و جان وعرض { آبرو } و مال او مانند جان و عرض و مال کسی که پیرو مذهب جعفری می باشد، محترم است. وظیفه شرعی شما آن است که با گوینده شهادتین هرچند شما را کافر بداند به حسن معاشرت رفتار کنید، و اگر آن ها با شما به ناحق رفتار کردند، شما از صراط مستقیم و عدل منحرف نشوید.

پینوشت : در نهایت اگر نتوانستید کتاب را تهیه کنید ، در قسمت نظرات بگویید تا راهنمایی تان کنم .
امیدوارم با یادگیری شیوه درست تبری در ازدیگاه اهل بیت ، بتوانیم از خسارت ها جلوگیری کرده و
زمینه ساز ظهور یوسف زهرا باشیم .




طبقه بندی: درد دل،
[ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 16:45 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
خدا خواست و شد .
خدا هر وقت بخواهد می شود ، مهم اینه که اراده کنی و قدم اول رو برداری.
بعدش با اونه .
میگن ازدواج تو این دوره زمونه سخته . خیلی چیزا میگن !!!

حدود 1 سال و هشت ماه پیش بود که عقد کردیم .
و حالا در روز بعد از عید غدیر ، (چهارشنبه) مجلس دامادی  ما برگزار شد و رفتیم به خونه بخت .

یه جایی که هم به حوزه خانمم نزدیکه و هم کمی به حوزه خودم . از همه مهم تر به حرم .
از خود حضرت رضا خواسته بودم نزدیک خودشون مهمونم کنن .چون هر چی دارم از خودشونه .

غرض اینکه میخواستم بگم ازدواج آسان است ، اما خودباوری و عزت نفس میخواد .
توکل و توسل می خواد و صبوری در برابر مسائلی که به دنبال خودش داره . نگفتم مشکلات چون قبولش ندارم .

راستی من باب ریا میگم : کارت عروسی م یه کتاب بود به اسم وظایف متقابل زن و شوهر .
امیدوارم از این چهارصد نایی که دادیم حداقل یکی شون عملی ش کنه . این باعث خوشحالیه منه .
تو پرانتز ( نوشابه مجلس هم زمزم بود و خوشگوار ) اونایی که باید میگرفتن ، گرفتند .

خدایا همه جوونایی که وقت ازدواجشون گذشته یا الآن وقتشه ، به حاجتشون برسان .

پینوشت :
1- من و موسی امینی تو یک روز عقد کردیم . ولی مجلس دامادی من چهارشنبه بود و مجلس ایشون 5شنبه .
2- مجلس من و محسن موسوی زاده  هم تو یک شب قرار گرفت که مهمونای مشترک تقسیم شدند .
3- مجلس عقد حسام حقیقیان از رفقای شاهد امام ( طلبه سیادت)هم هفته قبل از ما بود .
4- مجلس احمد یوسفی هم سه هفته قبل ترش.
5- مجلس سید حسن موسوی از رفقای مسجدی مان ( طلبه فاضلیه) هم آخر شهریور بود .
6 - مجلس سید محمد حسینی یزدی هم شهریور بود .
7- البته همه اینا به جز حسام رفتند به سر خونه و زندگی شون .
8- لازم به ذکر است که اینایی که گفتم بین 20 تا 22 سال سن دارند . جوونای مجرد سن بالاتر دلشون بسوزه و البته زودتر دست به کار شن . ( البته اینا همه شون طلبه هستند ، از دانشجو جماعت این کارا بر نمیاد )

دعا یادتون نره .



طبقه بندی: درد دل،
[ شنبه 28 آبان 1390 ] [ 09:55 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
بسم رب النور العظیم

زمان جنگ را به یاد داری ؟ آن دوران که عشق کاملا محسوس و ملموس بود .
هر کاری که انجام می شد در سایه عشق بازی با خدای متعال بود و چقدر زیبا بود ...
بنده حقیر که آن زمان نبودم . ولی اینقدر شنیدم و خواندم
که دلم برای همچنین دورانی تنگ شده است . 

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس      گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

حتما می گویی این شعر چه ربطی داشت ؟ بی خیال ...
عده ای خیال کردن جنگ خاتمه یافته ست و ول کردن و رفتند
اما بی خبر از اینکه جنگ ، خاتمه که نیافت هیچ شدت حملات  و
پاتک هایی که دشمن  میزند هم بیشتر شده .
جنگ فرهنگی همیشه بوده و به قول عزیز رهبر فرزانه که تعبیر قتل عام فرهنگی رو
بکار بردند امروز خیلی شدت یافته است .
خواهر و برادر مسلمان وعزیز بنده بیدار باشید که هم اکنون درون جبهه قرار داریم
عده ای خوابند ، عده ای دارند شهید می شوند ،
عده ای نا خواسته به لشگر دشمن پیوسته اتد ، عده ای هم خواسته و نادانسته ...
حرف برای گفتن بسیار است ، اکنون میدان عمل است ،
هرکه می تواند و می خواهد بسم الله ...


پینوشت : این مطلب را سال 86 در یک وبلاگی نوشتم .
یک گروهی بودند به نام مبلغین مجازی صراط .
یادش بخیر . چه زود 5 سال گذشت .



طبقه بندی: درد دل،
[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 09:00 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
نظرات
سوم دبیرستان تازه تمام شده بود که هوایی شدم وبلاگ بزنم .
به خاطر یک هدف مقدس .
اولش از یکی از رفقای مدرسه کمک گرفتم .
بعدش تنها شدم .
البته بعد تر بعضی از رفقای دیگه هم کمک می کردند و مطلب می نوشتند.
یک چند وقتی اصلا شده بود وبلاگ گروهی .
پیش دانشگاهی گاهی سر می زدم .
گاهی وقت ها خاطره می نوشتم .
گاهی حرف های یک دوست اهل دل( آقای ماندگاری)
گاهی دل تنگی هام .
گذشت تا به یک عالم دیگر پا گذاشتم .
یعنی مدرسه علمیه و عالم طلبگی .
اینجا بود که نویسندگی را جدی گرفتم .
با اینکه سال اولی ها هنوز کلاس نویسندگی نداشتند ، برای کلاس آقای
میری مطلب می نوشتم .
خیلی زود گذشت . مثل برق و باد . حتی سریع تر .
و الان 5 سال است که در وبلاگ می نویسم .
حقیقتا زود گذشت .
راستی رفقا جا دارد یک تاملی داشته باشیم .
فرصت ها چه زود می گذرد .
به قول شاعر دل سوخته ، قیصر عزیز:
ناگهان ، چقدر زود دیر می شود !!!

پینوشت : ان شاالله تو یکی از پست های بعدی م
منتخبی از مطالب این 5 سالم را می گذارم .





طبقه بندی: درد دل،
[ پنجشنبه 14 مهر 1390 ] [ 09:49 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
نظرات
درباره وبلاگ

سبک زندگی
یعنی مجموعه ای از رفتارهای
به ظاهر کوچک.
وقتی این رفتار های کوچک
در کنار هم قرار می گیرند ،
پازل زندگی ما شکل می گیرد .
لینکستان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic