محب جوان
خدا گفت : مرا یاد کن تا تو را یاد کنم! در روز چقدر او را یاد میکنیم ؟!

هو الهادی

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

حاج مرشد!
جانم آقا سید؟
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…
----------------------------------------------------------------------

هو الهادی

چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…
آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…
- دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذارد پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…
حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…

*زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

*

- حاج مرشد!
- جانم آقا سید؟
- آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
- استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…
سید انگار فکرش جای دیگری است…
- حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:
حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب…
یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟
- سبحان الله…

سید مکثی می‌کند.
- بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!
حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.
زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.
- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
زن، با تردید، راه می‌افتد.
حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…
زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…
- دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟
شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:
- حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…
سید؛ ولی مشتری بود!
پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:
- این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…
تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نه ایست!…

سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…
انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…

چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!
سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد، نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.

مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
- زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.
مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد
که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…
آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!



این بار، نوبت باران چشمان سید است…سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،
به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…

منبع :
وبلاگ روی خط ولایت

پ.ن : 1-این جریان رو چند روزی هست میخواستم بزارم تو وبلاگ . تا اینکه امروز( سه شنبه5/2/91) داشتم به سمت خدا رو نگاه می کردم . حاج مهدی ماندگاری مهمان برنامه بودند.
این داستان رو از شیخ حسین انصاریان نقل کرد و گفت شیخ حسین خودش نماز میت آن خانم رو خونده ست .
آقای ماندگار گفت : این ایام فاطمیه هم بیاییم بگیم یا فاطمه زهرا من قول میدم گناه نکنم شما هم دستم رو بگیر.
هم اینکه برای دیگران هم کاری بکنیم تا فاطمی شوند.

2- داشتم فکر میکردم بعضی از ما آدم ها چقدر خودخواهیم . فقط به خودمون فکر میکنیم .
اصلا فکر نمیکنیم شاید دیگران هم آدم باشند .
مثلا بچه های اهل سنت . با عینک اهل بیت اگه نگاه کنی دلت به حالشون می سوزه و براشون کاری می کنی .
ولی خدا نکند عینک دودی بعضی از هیات ها رو بزنی به چشمت .
تا دخلشون رو نیاری بی خیال نمی شی.
آخه پس کی ؟
کی میشه که ما هم سعی کنیم آدم باشیم و کمی خودمون رو به اهل بیت نزدیک کنیم ؟؟
آن وقت موعود کی فرا میرسه ؟



طبقه بندی: حدیث معشوق،
[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 15:01 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
پیام
چند وقت پیش بود كه یك آقای محترمی از روی جهالت گفته بود
امام خامنه ای در مورد مهدویت كم صحبت می كنند،
عجب !!!
البته مشهد پر است از روحانی های قشری .( آه...)

چند نكته :

1- گاهی اوقات می بینی در مورد یك مطلب صدها شرح و حاشیه نوشته می شود
و بعدش یك آقایی می آید و چند جمله می گوید .
چون نور ولایت دارد . چون تقوای خالص دارد . چون هدایت معنوی می شود .
چند جمله می گوید و توضیحی می دهد كه هیچ كس این مدلی نگفته است .
كلام مولای ما هم در شرح اولین كلام قصار نهج البلاغه
"كن فی الفتنه كابن اللبون ..."از این قبیل بود .
( در فتنه همانند شتر دوساله باش كه نه دوشی دارد كه
سواری دهد و نه پستانی دارد كه شیر دهد .)
تا قبل از عزیز رهبر فرزانه ، همه در توضیح این كلام می گفتند یعنی در فتنه ها
باید بكشی كنار و سكوت كنی.
اما حضرت آقا با بیان شرایط جانبی فرمودند سكوت شما هم سواری دادن به كسانی
است كه سوء استفاده می كنند . و حقیقتا هم اینطوری بود .
( حتی سكوت همین آقایان مشهدی كمك به دشمنان امام حسین بود)

2-حرف فقط كافی نیست . بایستی ببینی چقدر عمل همراهش است.
مگر نه اینكه همه دغدغه حضرت آقا ، زمینه سازی برای ظهور است.
این تفكر انجمن حجتیه است كه می گوید جمعه ها از مهدی بگو و فقط
دعا كن و انتظار بكش . البته خودت هم سعی كن خوب باشی.
مشكل این تفكر این است كه در جهت زمینه سازی ظهور اصلا گام بر نمی دارد .
یا اگر كاری هم میكند خیلی سطحی و كم عمق .
مشكل این آقایان این است كه فكر می كنند دارند نیروی مهدوی تربیت می كنند.
ولی چه نیرویی ؟
نیرویی كه كاری به جامعه ندارد . نیرویی كه خنثی است .
نیرویی كه دشمن اصلی اش وهابیت است و بس .
نیرویی كه مهم ترین دغدغه اش ، برپایی جلسات لعن است .
نیرویی كه فقط خودش را آدم حساب می كند و هر كس تفكر او را نپسندد
برایش ارزش قائل نیست .



3- چند روز پیش در مطلبی عرض كردم كه حضرت آقا فرموده بودند،
جوانان حزب اللهی را بچسبید .
این یعنی چی ؟
آیا دغدغه امام زمان حفظ بچه حزب اللهی ها نیست ؟؟
آیا غصه و درد مولایمان مهدی ، از دست رفتن بچه مذهبی ها در دانشگاه و
حتی حوزه های علمیه نیست ؟؟؟
خب این درد را رهبرمان می بیند و دیگران نمی بینند .

4-در آخر ، كلمات رهبرم در مورد مهدویت را برایتان می آورم.
شاید آن آقایان كم بصیرت بیایند و بگویند 88 مورد ، كم است .
بگذار بگویند . اینها فهمشان از مهدویت همین قدر است .



فقط رفقا ، لطفا بعضی از جملات را چند بار بخوانید .
و به سادگی از آن رد نشوید .
 
+ جان جانان ؛ امام زمان از دیدگاه امام خامنه ای




طبقه بندی: حدیث معشوق،
[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 15:36 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
اینکه چرا آیت الله شیخ عبدالکریم حق شناس گفتند :
ببین عَلَم دست کیست ...
بر می گردد به روش استادشون. و آن شخصی نیست جز آیت الله بروجردی.

عکس آیت الله بروجردی
( آیت الله بروجردی)

روایتی از آیت الله بروجردی برایتان نقل می کنم که خیلی شنیدنی است.
آیت الله بروجردی در بروجرد و نیز اوایل ورود به حوزه علمیه قم با آنكه از
شهرت و محبوبیّت مردمی و خصوصاً نفوذ كم نظیر در میان ایلات و
عشایر برخوردار بود نه تنها خود را در معرض مرجعیّت قرار نداد بلكه
فداكارانه برای تبلیغ و ترویج مرجعیّت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی ،
كه آن روزگار مرجعیّت عامّه را بر عهده داشت تلاش می‌كرد.
آیت الله حق‌شناس همین دوران را به یاد می‌آورد كه وقتی عده‌ای
در صدد طرح مرجعیّت آیت الله بروجردی برآمدند ایشان آنها را مورد عتاب شدید قرار داد و
گفت:«بگذارید عَلَمِ (پرچم) زعامت دست یك نفر باشد (اشاره به آیت الله اصفهانی) و همه باید از او حمایت كنند.»

آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی


با الهام از همین سخن آیت الله بروجردی بود که در بحبوهه انقلاب و جنگ که عده ای در صدد بودند با طرح مسئله اعلمیت برخی مراجع ، رهبری امام خمینی را تضعیف کنند آیت الله حق شناس می فرمود:« اکنون باید دید عَلَم دست کیست، نه اینکه اعلم کیست؟»

و نیز این خاطره‌ را از یكی از سفرهای خود به بروجرد نقل می‌كرد که در مسجدی كه آیت الله بروجردی در بروجرد اقامه نمازجماعت می‌نمود پس از نماز، یكی از طلاب ،احكام شرعی را برای مردم بیان می‌كرد و به توصیه آیت الله بروجردی در بیان احكام ، فتاوای آیت الله اصفهانی را مبنا قرار می‌داد ، و نكته مهم‌تر اینكه آیت الله بروجردی خود نیز در وقت بیان فتاوای مرحوم اصفهانی حضور داشت و در كمال تواضع و فداكاری گاه به طلبه مسأله‌گو در حضور مردم یادآور می‌شد:« فتوای آقا آسیدابوالحسن اینگونه نیست.» آنگاه خود ، متن دقیق و صحیح فتوای آیت الله اصفهانی را بیان می‌كرد. و این در حالی بود كه آقای بروجردی ، در همان زمان از نظر برخی اعلم بود و مرجعیّت مردمان بسیاری را بر عهده داشت.

استاد( آیت الله حق شناس) می فرمود: « وقتی به امر آیت الله بروجردی قرار شد به تهران بازگردم ، ایشان زمانی را مشخص کردند که خصوصی به دیدارشان بروم. در آن جلسه فرمودند : تنها سفارش من این است که تعامل شما با افراد جامعه بگونه ای باشد که رفتار و کردارتان بر ایمان آنان بیافزاید نه آنکه خدایی ناکرده موجب بی اعتقادی آنان به دین و روحانیت گردد.»

عکس آیت الله حق شناس

پینوشت :
مطالبی که نقل شد از سایت یکی از شاگردان آیت الله حق شناس می باشد.
به نام حجت الاسلام سید عباس قائم مقامی :  
ghaemmaghami.ir



طبقه بندی: حدیث معشوق،
[ یکشنبه 18 دی 1390 ] [ 14:50 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]

چندی پیش استادمون تو درس اخلاق گفت:
وقتی از یکی از علمای بزرگ می پرسند اعلم کیه ؟
میگه : ببین عَلَم دست کیست ...
دنبال سندش بودم که پیدا کردم و فهمیدم آن عالم ربانی
کسی نیست جز آیت الله حق شناس .
لینک بیانات ایشون رو براتون آوردم .
ضمنا اگه کسی خواست بدونه چرا ایشون چنین حرفی را زدند
منتظر مطلب بعدی وبلاگ باشه .



پایگاه صالحات - آیت الله حق شناس (ره) ، فقیه عارف سالك ، درخصوص مرجعیت این گونه اظهار نظر میكند :

2

مصاحبه  با آیت الله حق شناس (ره) در بازگشت از سفر حج –فرودگاه مهر آباد سال 1378

( پنج سال پس از اعلام مرجعیت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای به همراه شش تن دیگر از بزرگان )

متن صحبت های ایشان :

"راجع به حضرت آقای خامنه ای سوال كردند

گفتم  كه فعلاً صحبت اعلم و غیر اعلم نباید كرد .

باید ببینیم كه كی عَلَم دستشه .

توجه فرمودید ، باید ببینند عَلَم دست كیست .

عَلَم دست كیست ،

و دیگران تبعیت باید بكنند .

حالا فعلاً عَلَم دست وجود مبارك ایشان است ، باید دیگران تبعیت بكنند  .

و عرض می شود چون علمدار افتاد دیگر حساب همه را خواهند رسید ."

برگردان از فایل تصویری : آقای كامرانی

برای دانلود فایل تصویری اینجا کلیک کنید .


به امید سربلندی اسلام ناب




طبقه بندی: حدیث معشوق،
[ یکشنبه 11 دی 1390 ] [ 14:50 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]

میخواستم نظر بسیاری از بزرگان قم را در مورد مجتهد اعلم بدانم .
لذا به حجج اسلام مرتضی آقاتهرانی ، هادوی ، ری شهری و ... ایمیل زدم . البته بعضی به ایمیل شخصی شان که در سایتشان بود ، بعضی هم به دفترشان .


چند روز پیش حجت الاسلام دکتر آقاتهرانی این ایمیل را برایم فرستادند .
لازم دیدم نظر ایشان را برای شما بزرگواران بگذارم .

حاشیه: حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی ، در حال حاضر در قم ، خارج فقه ، تدریس میکند .



جوابیه حجت الاسلام آقاتهرانی در مورد مجتهد اعلم
:

" با سلام

بنده حضرت آقا را اعلم می دانم .

اول :فقه و اصول آقا قوی است.

بقیه مطلب ایشان را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب

طبقه بندی: حدیث معشوق،
[ سه شنبه 6 دی 1390 ] [ 08:43 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]


نکته مهم : قبل از اینکه این مطلب را بخوانید ، بدانید این مطلب ، درون گفتمانی است (مخصوص مقلدان حضرت آقا - و کسانی که در تقلیدشان از آقا دچار شک شده اند . ) و حتی اگر کسی به تازگی به تکلیف رسیده و میخواهد مرجعی را انتخاب کند، میتواند از این مطلب استفاده کند  . لذا کسانی که مرجع تقلیدشان را از راه صحیح انتخاب کرده اند ، این مطلب را نخوانند تا برایشان القا شبهه نشود .

نکته بعدی: همین طور که میدانید این ویرایش دوم مطلبم هست. لذا وقتی که به قسمت نظرات می روید ممکن است بعضی ایراد ها را ببینید که اکنون برطرف شده است . پس تعجب نکنید.


آیا حضرت ماه اعلم است ؟

سال گذشته درباره اعلمیت حضرت امام خامنه ای زیاد از من سوال می کردند . چون بعضی از طلبه ها می خواستند به بقیه هم بگویند ، حجت می خواستند .
منم گشتم دنبال حجت شرعی :

به نظرم در دو جهت می شود به جواز تقلید و اعلمیت آیت الله خامنه ای رسید :


الف ) علمایی که صراحتا اعلمیت آیت الله خامنه ای را اعلام کرده اند .

 
1- مورد اول بر می گردد به سال گذشته ایام عید غدیر .
شنیده بودم حجت الاسلام صدیقی( که کسی در صداقت و تقوای ایشان شکی ندارد . )
قائل به اعلمیت آیت الله خامنه ای هستند . آقای صدیقی رو در حرم امام رضا (علیه السلام) ، تو صحن جامع رضوی دیدم . ازشون پرسیدم آیا شما به اعلمیت آیت الله خامنه ای قائل هستین؟ گفتند من چنین نظری ندارم ولی آیت الله سید جعفر کریمی به صراحت می گویند:
" آیت الله خامنه ای ، اعلم هستند ."


( آیت الله سید جعفر کریمی کسی است که از روی هوا حرف نمی زند چون درس بسیاری از بزرگان را درک کرده است.
از جمله درس خارج فقه آیت الله بروجردی - درس خارج فقه آیت الله خویی به مدت 24 سال - درس خارج فقه آیت الله شاهرودی به مدت 12 سال - درس خارج فقه آیت الله حکیم به مدت 3 سال - درس خارج فقه حضرت امام خمینی از سال 44 تا 57 -  البته خیلی از این درس ها همزمان بوده است. ایشون از سال 70 ، تدریس درس خارج فقه را شروع کرده اند ، و هم اکنون از اعضای جامعه مدرسین قم به شمار می روند . )


2- آیت الله احمد بهشتی از اعضای خبرگان رهبری .
ایشان در شهریور 89 در مراسم اختتامیه مرحله اول طرح ضیافت اندیشه که در دانشگاه قم برگزار شد.
می فرماید : امروز کسی بر مسند ولایت و زعامت نشسته که اگر ممکن است خودشان ادعای اعلمیت نداشته باشند اما اعلم هستند. 

منبع : خبر آنلاین (http://www.khabaronline.ir/news-89030.aspx)


حاشیه : اعضا خبرگان رهبری اولین شرط انتخابشان توسط شورای نگهبان ، این است که مجتهد باشند .
و آقای احمد بهشتی از مجتهدان ما هستند .

3. حجت الاسلام آقاتهرانی .
ایشان هم حضرت آقا را اعلم می دانند.
لازم به ذکر است که عرض کنم ایشان اکنون درس خارج فقه دارند . و یک خبره در زمینه معرفی اعلم محسوب می شوند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: حدیث معشوق،
[ شنبه 5 آذر 1390 ] [ 14:35 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
سوار تاکسی شدم .
ترانه تندی گذاشته بود ، انسان با شخصیتی می خورد باشه.
بهش گفتم میشه خاموشش کنید . آقایی کرد و خاموش کرد.
گفت مگه گناه داره ؟
تاملی کردم و بعدش گفتم : به قول یه عارفی ، باید ببینی به شخصیتت می خوره یا نه .
فکر میکنم شخضیت شما خیلی بالاتر از این باشه که بخوای به این چیزا گوش بدی.
( البته کلام دقیق آن عارف یادم نبود ولی مضمونش این می شد . و بحث کرامت نفس )
هر چند من زود پیاده شدم و نشد بفهمم حرفم را گرفت یا نه . ولی برای خودم تلنگر خوبی
بود ، یاد آوری کلام آن عارف و اهل دل .
حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند:
(به این مضمون)نصیحت کن تا خودت اهل عمل به آن شوی .
تو این برخورد، این کلام رو درک کردم .

امروز داشتم کتاب " مشهور آسمان " رو ورق می زدم .
چشمم به این مطلب خورد . که مدتها پیش خونده بودمش .

" استاد برخاست و به قصد جایی حرکت کرد . راحت گفت : می آیید؟
گفتیم :  بله ! و رفتیم.در خیابان ، برای میدان امام حسین (علیه السلام) ماشین گرفتیم .
جوان راننده از ابتدای ورود ما پیوسته موج های گوناگون رادیو را یم گرفت و
انواع ترانه ها را گوش می کرد . من از این که استاد چیزی نمی گفت،
قدری تعجب کرده بود . اما به احترام ایشان چیزی نمی گفتم .
به میدان که رسیدیم پیاده شدیم . استاد کمی تامل کرد و
در حالی که یک پایش بیرون و یک پایش داخل ماشین بود ،
دستش را به آرامی روی شانه جوان گذاشت . جوان برگشت . استاد با مهربانی گفت :
" خودت را در این عالم خرج چیزی کن که از تو بالاتر باشد . "
به نظرم جوان خواستار تکرار حرف شد .
فرمود : " بالاخره هر کسی خودش را در عالم خرج چیزی می کند ،
تو خودت را خرج کسی کن که از تو بزرگ تر و بالاتر باشد . "
 
این خاطره از استاد علی صفایی حائری بود معروف به عین_صاد

یازهرا



طبقه بندی: حدیث معشوق،
[ پنجشنبه 28 مهر 1390 ] [ 08:33 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
با خانمم داشتیم از حرم می آمدیم.
سوار تاکسی شدیم . راننده، آدم قوی هیکل و ورزشکاری بود، با پیکان جوانان .
میدان شهدا بودیم که یک حرفی زد، فهمیدم اهل دل هست و باصفا .
چهارراه میدان بار بودیم که نزدیک بود با یک موتوری تصادف کنیم .
زد رو ترمز . بلافاصله ایستادیم .
با اینکه برخوردی نبود . موتوری که جوانی بود به همراه همسرش،
شروع کردند به فحاشی .
راننده لوطی ما به کلام نگفت . مدام موتورسوار فحش می داد در حالیکه
راننده تاکسی فقط سکوت کرده بود و هیچ عکس العملی نشان نمی داد .
من داشتم حرص میخوردم که این موتوری و خانمش چه آدمای بی حیایی هستند.
چون اصلا برخوردی انجام نشده بود و هر دو وسیله به موقع توقف کرده بودند .
موتورسوار را مردم راهی کردند که برود .
وقتی رد شدیم راننده لوطی رو کرد به ما و گفت : دیدی چیا گفت و من چیزی نگفتم ؟
گفتم آره شما انسانیت به خرج دادی .
گفت دستامو ببین .(دستان بزرگ و ضخیمی داشت ، کاملا ورزشکاری )
اگه با خانومش نبود و شما هم نبودید با همین دستا خفه ش می کردم .
ولی کاری که نکرد، هیچ . حرفی هم نزد .
مدام تو راه به ما می گفت اگه شما نبودین می دونستم چیکارش کنم .
نمی زاشتم شخصیتم خورد بشه .
بهش گفتم : شخصیت به انسانیت است نه زور بازو . تو انسانیت به خرج دادی .
( تو راه داشتم فکر میکردم این اگه دعوا می کرد باید بازخواست می شد ، حالا که
چنین کرد باید تشویق بشه .)
موقع پیاده شدن ، یه هدیه بهش دادم گفتم اینم مال رفتار انسانی ات .
هرچند ناقابل بود ولی فکر کنم برایش اثبات کرد که راه درست همین است .

پینوشت : جوان لوطی ما قدرت بر انجام دعوا داشت و به خاطر ما( دو انسان) حیا کرد .
ما چقدر مواقعی که قدرت بر انجام گناه داریم، از خدا حیا می کنیم ؟!!
چقدر از امام زمانمان حیا می کنیم ؟
اصلا اهل حیا هستیم ؟!!




طبقه بندی: حدیث معشوق،
[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 08:56 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]

رفته بود برا بچه های دبیرستانی
صحبت کنه
گرم شوخی و خنده بودند که حاجی به بچه ها
چند تا شکلات میده
وقتی داشتن شکلاتا رو میخوردند بهشون میگه
میدونین رو جلد شکلاتا چی نوشته
میگن خب نوشته آیدین
میگه نه نوشته
آااااای ... دین...
یعنی مواظب دینتون باشین

شادی روح  "حاج عبدالله ضابط " صلوات

والعاقبه للمتقین




طبقه بندی: حدیث معشوق،
[ دوشنبه 18 مهر 1390 ] [ 08:32 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
سلام
به مناسبت میلاد امام هشتم ، براتون یک عیدی گذاشتم .
در اینجا می توانید پخش مستقیم حرم امام رضا را ببینید.

پخش مستقیم حرم مطهر رضوی

اگر دلتون بارانی شد مرا نیز دعا کنید




طبقه بندی: حدیث معشوق،
[ یکشنبه 17 مهر 1390 ] [ 09:51 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
نظرات
درباره وبلاگ

سبک زندگی
یعنی مجموعه ای از رفتارهای
به ظاهر کوچک.
وقتی این رفتار های کوچک
در کنار هم قرار می گیرند ،
پازل زندگی ما شکل می گیرد .
لینکستان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic