تبلیغات
محب جوان

محب جوان
خدا گفت : مرا یاد کن تا تو را یاد کنم! در روز چقدر او را یاد میکنیم ؟!
به خاطر جسارتی که به پیامبر عزیز اسلام شد ،
از امروز گوشه هایی از زندگی ایشان را نقل میکنم.
باشد که او را بیشتر بشناسیم تا دینش را بهتر قبول کنیم.

یتیم...

گوشه ای ایستاده بود و طفلی در بغل داشت .نمی دانم چه شد که 
به سمت او رفتم . پیدا بود که از صبح منتظر است کسی بیاید
و بگوید من این کودک را قبول میکنم . 
و من گفتم.
می گفتند : یتیم است ، پدرش در سفر ،جان سپرده و معلوم نیست
پول خوبی بدهند... تو نیز قبولش نکن.

*** پستان راستش شیر نداشت . 
بچه خودش را هم با پستان چپ شیر داده بود . وقتی میخواست محمد
را شیر بدهد پستان چپ را توی دهانش گذاشت ولی او نمی مکید.
سرش را خم می کرد سمت پستان راست.
از روی ناچاری پستان راست را توی دهانش گذاشت و مکید.
خیلی عجیب بود ، از پستان راست حلیمه برای محمد شیر می آمد.

منبع : کتاب پیامبر، محسن حدادی ، نشر میراث اهل قلم

پ.ن : کپی آزاد است . اگر خوشتان آمد تردید نکنید.



[ پنجشنبه 2 بهمن 1393 ] [ 08:54 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
درباره وبلاگ

سبک زندگی
یعنی مجموعه ای از رفتارهای
به ظاهر کوچک.
وقتی این رفتار های کوچک
در کنار هم قرار می گیرند ،
پازل زندگی ما شکل می گیرد .
لینکستان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب