تبلیغات
محب جوان

محب جوان
خدا گفت : مرا یاد کن تا تو را یاد کنم! در روز چقدر او را یاد میکنیم ؟!

چند شب پیش رفته بودم مسجد برای نماز مغرب و عشا. بعد نماز امیرحسین احمدیان اومد و
گفت یکی از بچه های رزمنده دفاع مقدس رو دعوت کردیم بیا تو حیاط مسجد ، جلسه هست.
آقای فیض آبادی از بچه های باصفای گردان تخربب بود .
در عظمت گردان تخریب خودتون برین تو اینترنت بگردین فقط همین رو بدونید که
اخلاص در اینجا حرف اول رو می زد .
به قولی بچه های خط شکن و جلودار این عزیزان بودند.
یک خاطره از ایشون نقل می کنم و یک پیام .


می گفت شب عملیات بود و یکی از روحانیون اومده بود برامون صحبت کنه .
 شروع کرد به صحبت کردن تا اینکه بحث نعمت های بهشت رو کشید وسط و 
اندکی هم از حوریه های بهشتی صحبت کرد.
وقتی بحثش به حوریه رسید یکی از بچه های نوجوون جمع بلند شد و 
گفت حاج آقا ، این بحثا چیه می کنید ما که برای حوریه نیومدیم اینجا .
بگو کی سرمون توی بغل امام حسین قرار می گیره !!!
یاد خاطره ای از حاج حسین یکتا افتادم .
میگفت یکی از رزمنده ها تعریف می کرد :
دوستم توی پست نگهبانی بود روز بعد که رفتم دیدم شهید شده ، خیلی ناراحت شدم
 که موقع شهادت کسی نبود سرش رو تو بغل بگیره و غریب شهید شده.
خیلی ناراحت بودم تا اینکه شب خوابش رو دیدم گفت فلانی ناراحت نباش وقتی که تیر خوردم ، 
تا اومدم بیفتم روی زمین ، افتادم توی آغوش امام حسین .
من تنها نبودم عزیز .

حرف آخر : اونا همه امیدشون لبخند رضایت مولاشون بود ، ما چی ؟
میگن توی روز عاشورا سعید بن عبدالله جلوی سیدالشهدا ایستاد تا حضرت نماز بخوانند .
 مدام تیر می آمد و به او میخورد ولی او جاخالی نمی کرد.
تا اینکه نماز امام تمام شد و او با سیزده تیر به زمین خورد . 
قبل از افتادن به زمین سیدالشهدا او را در آغوش گرفتند .
با این وضعیت او خطاب به حضرت گفت :
اَ وَفَیتُ ؟ آیا وفا کردم ؟ آیا به تکلیفم عمل کردم ؟



[ دوشنبه 14 مهر 1393 ] [ 11:28 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
درباره وبلاگ

سبک زندگی
یعنی مجموعه ای از رفتارهای
به ظاهر کوچک.
وقتی این رفتار های کوچک
در کنار هم قرار می گیرند ،
پازل زندگی ما شکل می گیرد .
لینکستان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب