تبلیغات
محب جوان

محب جوان
خدا گفت : مرا یاد کن تا تو را یاد کنم! در روز چقدر او را یاد میکنیم ؟!
قرار است انشالله تا چند روز دیگر عازم نهبندان شوم .
دیاری غریب با مردمی محروم و مظلوم ...
به این بهانه خاطراتی را که سال گذشته در این وبلاگ نوشته بودم
بازنشر میکنم ...
شاید دلی دیگر را تکان دهد ... یا مغزی را به اندیشیدن وادارد.
و برای خودم نیز تلنگر است ، که به نعمت هایم بیندیشم .
به هر آنچه دارم ... نه اینکه فقط به نداشته ها فکر کنم .

قسمت اول : "سفر به نهبندان " تاریخ مطلب : شنبه 11 آذر 1391

سلام .
نزدیک عید غدیر بود که داشتیم آماده میشدیم برای دو سه روز تعطیلی 
که با خانواده خوش بگذرانیم .
( البته فعلا فقط همسرم و هنوز بچه ای سرمان خراب نشده است)
که ناگهان چشمتان روز بد نبیند .
از طرف مدیریت مدرسه پیامی بر سرمان خراب شد که 
بایستی بروی تبلیغ و نیروی دیگری هم نیست و جریان بار روی زمین ...
تا آمدم بهانه بیاورم و ... ، دیدم در جاده بیرجند قرار گرفتم.
البته مقصد نهبندان بود .
خراسان جنوبی-جنوبی ترین نقطه آن - نهبندان. و بعدش اگر می رفتیم وارد سیستان
و بلوچستان می شدیم .
با دو دوست گرامی بنام آقایان سرداری و حیدرپور .
مسافرت تبلیغی ما به نهبندان و روستاهای اطراف حدود سه روز طول کشید .
اما بعدش حسابی مدیریت مدرسه را دعاگو بودم .
چون تجربیات بسیاری برایم حاصل شد.
البته جا دارد از همسرم هم در اینجا تشکر کنم که با وجود بیماری که داشتند
با روی باز ، با سفر من موافقت کردند . و مرا با خیال آسوده راهی سفر کردند.
بامداد پنج شنبه بود که رسیدیم کمیته امداد نهبندان .
خدا خیرشان دهد . ما که خودمان را برای خوابیدن در مسجد آماده کرده بودیم 
حسابی جا خوردیم .
چرا که کمیته امداد یک سوییت برای اینجور وقت ها آماده کرده بود و ما در آنجا 
جاگیر شدیم .
صبح پنج شنبه را به بازدید از کمیته امداد پرداختیم .
لازم است بگویم روستاهای اطراف نهبندان در بدترین شرایط زندگی بسر می برند.
خانمی بود که در کمیته آمده بود و میگفت من دو بچه دارم که یکی نوزاد است.
ما وسیله گرمایشی نداریم .
تا قبل تولد این کوچولو هر طور بود سر می کردیم .
ولی الان این نوزاد توان همچین سرمایی را ندارد .
و جالب تر اینکه کمیته آنها را گذاشته بود در نوبت .
یعنی به بعضی از خانواده ها والور(وسیله ای گرمایی که با نفت کار میکند) 
داده بود و بعضی در نوبت بودند تا بودجه بیاید و بعدش به آنها والور برسد.
و این خانم هنوز نوبتش نشده بود .
و گفتند بایستی صبر کنی تا نوبتت شود .
همین !!!
عصر برنامه اصلی ما شروع شد .
آن هم رسیدگی به روستاها بود .
------------------------------------------------------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------------------------------------------------
ادامه مطلب را حتما بخونید...


قسمت دوم :  تاریخ مطلب 11 آذر  1391

پنج شنبه  - خراسان جنوبی - نهبندان - کمیته امداد
عصر نهار خورده نخورده راهی اولین روستا شدیم .
پس از عبور از جاده آسفالت ، وارد جاده خاکی شدیم .
وارد قسمتی شدیم که ظاهرا مدتها بود ماشینی رد نشده بود .
یا اگر رد می شود هر چند وقت یک بار است .
 سرزمینی خشک خشک ، بی آب و علف...
اولین روستا اینطور که من شنیدم اسمش " شندملکی " بود.
یا اسمی شبیه به این .
روستایی که خانه ها با گل و سنگ ساخته شده بود 
مردمی با بچه های فراوان .
مردم این روستا اکثرا از زیلو استفاده می کردند و فرش نداشتند .
یخچال و گاز کمدی شان هم نو بود .
و این نشان دهنده این است که آنرا جدیدا از کمیته گرفته اند .
بچه ها تفریحی جز خاکبازی و فوتبال ندارند .
-------------------------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------------------------
خشکسالی بیداد می کرد . کشاورزی که نبود . از دامداری هم به دلیل 
فقر مالی خبری نیست. نهایتا هر خانواده یک یا دو گوسپند دارد که در مجموع ، 
نیاز به یک یا دو چوپان بیشتر نیست .
بقیه هم اکثرا بیکار هستند.
اکثرا بی سواد هستند و نمی دانند چه کنند .
( در پرانتز یک نکته ای می خوام بگم که بفهمی بعضی مسائل که برای ما 
شاید عادی است چه تاثیر روانی بر روی این مردم مظلوم میگذارد .
متاسفانه فیلم هایی که تلویزیون ما نشان می دهد ، اکثرا فضای زندگی 
و سبک زندگی ش ، تشریفاتی است .
و امثال فیلم های رضا عطاران که در خانه های حقیرانه ساخته میشد کم است .
و این بحث باعث شده مردم چنین روستاهایی که با شهر فاصله دارند و چه بسا 
یک بار هم به شهرهای بزرگ نیامده اند تصور کنند که همه شهری ها همچنین 
خانه ها و ماشین هایی دارند .
لذا خودشان را در بدبختی بسیار فرض می کنند و امیدی برای تلاش 
و کار ندارند . یک احساس حقارت عجیب...البته این ویژگی همه نبود ولی در 
اکثر روستاهایی که سر زدیم این نمود داشت .)
-------------------------
انشالله ادامه دارد ...

قسمت سوم : تاریخ مطلب یکشنبه 12 آذر
امروز میخوام ساده ترین مدل خانه ای که تصور میکنین را به شما نشان دهم .
شاید البته در فیلم ها دیده باشین .
----------------------------------------------------------------------------


این که می بینید فضای خارجی یک خانه روستایی در آن روستاست.
ساخته شده از گل و سنگ .

-------------------------------------------------------------------------------


این درون آن خانه است .
لازم به ذکر است که این خانه یکی از مرفهین آن منطقه است .
این جوان  از نخبگان آن روستاست که اگر درس را ادامه می داد 
حتما خیلی موفق تر از حالا بود .
معلم های عزیز به این نکته توجه کنند ، علت ترک تحصیل او ، کتک خوردن از معلم 
پنجم ابتدایی اش است .
من بهش گفتم شبانه و هر طور شده درس را ادامه بده .
انشالله که شرایطش جور شود و او بتواند درسش را ادامه دهد .

داشتم از خانه می گفتم .
فضای یک اتاق حدودا چهار در پنج - یعنی بیست متر .
آنجا رختخواب هاست . کنارش یخچال و در طرف دیگر فضای کوچک آشپزخانه .( عکس بعدی)
همه اعضای خانه در همین اتاق می خوابند . حدود 5 تا 6 نفر .
وسیله گرمایشی اکثر خانه ها ندارند . 
و وسیله سرمایشی برای فصل گرما هم پنجره هاست .
اگه گفتین پنجره را وقتی در فصل سرما می خواهند ببندند چه می کنند ؟
.
.
هیچ - چند تا سنگ می گذارند درون پنجره و آن را می بندند . همین !
اکثر خانه ها فرش هم ندارند . 
و بایستی در نوبت کمیته امداد بمانند ، تا بودجه بیاید و آنها هم اولویت بندی 
کنند و به عده ای فرش دهند .
------------------------------------------------------------------------------------------


این که می بینین ، طرف دیگر آن خانه می باشد .
-------------------------------------------------------------------------------------------


این هم دیوار دیگر آن خانه 
-------------------------------------------------------------------------------------------------

انشالله در مطالب بعدی عکس هایی از خانه هایی که وضعشان بدتر از این است ،هم می گذارم .

این عکس آخری مرا به یاد کلام امام خمینی در مورد اسلام پابرهنگان و اسلام مستضعفان می اندازد .

امام خمینی می فرماید: "متأسفانه هنوز براى بسیارى از ملتهاى اسلامى مرز بین «اسلام امریكایى» و 
«اسلام ناب محمدى» و اسلام پابرهنگان و محرومان، و اسلام مقدسنماهاى متحجر و 
سرمایه داران‌ خدانشناس و مرفهین بى‌درد، كاملًا مشخص نشده است. و 
روشن ساختن این حقیقت كه ممكن نیست 
در یك مكتب و در یك آیین دو فكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سیاسى بسیار مهم است."

براستی جا دارد از خودمان سوال کنیم که اسلامی که داریم از کدام گونه است ؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------
انشالله ادامه دارد ...
+ لینک مطلب قسمت چهارم از سفر به نهبندان ...
+ لینک مطلب قسمت پایانی از سفر به نهبندان....

پ.ن : 1- با چند تا از رفقا پیگیر خرید وسائل گرمایشی برای مناطق محروم تر نهبندان هستیم.
اگر انشالله خرید ها تا آخر هفته انجام شود انشالله پنج شنبه عازم هستیم .

2- دوست عزیزی پیام گذاشته بودند به این نام : چه فرقی داره ؟
در جوابشون باید بگم اون چیزی که از اسلام یاد گرفتم اینه اشداء علی الکفار ... رحماء بینهم ...
شما و دوستان تریپ شما برای ما عزیز و محترم هستید...
و تا جایی که بلد باشم به سوالاتتون جواب خواهم داد...
بابت هم لباسی هایم که شما را آزرده اند هم عذرخواهی میکنم ... حتما قصدی نداشته اند...
و اینکه توی دلشون چیزی نیست فقط باید بیشتر دقت کنند...
منتظر سوالتون هستم ... موفق باشید...
نسال الله منازل الشهدا



[ یکشنبه 13 بهمن 1392 ] [ 14:53 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
درباره وبلاگ

سبک زندگی
یعنی مجموعه ای از رفتارهای
به ظاهر کوچک.
وقتی این رفتار های کوچک
در کنار هم قرار می گیرند ،
پازل زندگی ما شکل می گیرد .
لینکستان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب