تبلیغات
محب جوان

محب جوان
خدا گفت : مرا یاد کن تا تو را یاد کنم! در روز چقدر او را یاد میکنیم ؟!
مطلبی را در وبلاگ " خاطرات من و ام اس " دیدم که شایسته باز نشر بود .
جا داره کمی با دقت بخونیش .

" بیایید سعی کنیم امسال از همین روزهای آغازینش به خودمون قول بدیم تا
از همه ی لحظه های زندگی مون نهایت استفاده رو بکنیم تا هم پیش خدا شرمنده نشیم
هم توی دلمون ، خودمون رو به خاطر از دست دادن فرصت ها سرزنش نکنیم.

و اگر خواستیم امسال هم بگیم خدایا شکرت ، واقعا از ته دلمون باشه .

خدا ما رو آفرید تا پیشرفت کنیم ، توانایی و استعداد و قدرت به ما داد.
اگر ازشون در راه پیشرفت خودمون و راه نیکی ها استفاده نکنیم ، اون دنیا بازخواست می شیم.

پس خدایا ازت می خوام تا توان مبارزه رو به من بدی ، که تا آخر امسال بتونم ب
هترین زندگی ای رو که تو از من می خواهی برای خودم بسازم ."

چندنکته مهم که در این مطلب با متنی روان و بدون هیچ بیان شعاری ،
خیلی قشنگ تبیین شده است  :
1- استفاده از وقت تا شرمنده خدا نشیم .
2- شکر حقیقی از خدا
3- هدف از آفرینش : رشد و تعالی
4- توجه به سرمایه ها و استعدادهایی که خدا داده .
5- اعتقاد به معاد و اینکه بازخواست خواهیم شد .
6-اینکه می شود و می توانیم .
7- مبارزه در راه رسیدن به زندگی برتر

* منبع : وبلاگ خاطرات من و ام اس

حالا من میخوام یکی دو  تا خاطره هم از شهدا ضمیمه این مطلب کنم .

*
اومده بودند عقب تا سلاح ببرند برای نیروها .
بعد زا جمع آوری سلاح ، دیدندحسین علم الهدی دنبال مغازه کتاب فروشی می گرده .
گفتن چیه حسین ، دنبال چی هستی ؟
گفت دنبال یه مغازه کتاب فروشی بتونم به تعداد بچه ها نهج البلاغه بخرم .
این سلاح هم لازمه .
پیدا شد و به تعداد بچه ها نهج البلاغه هم خریدیم .
غیر از خیلی درسهایی که از این مطلب گرفتم ، یکی ش هم استفاده عجیب از وقت بود .

*فرازهایی از توبه نامه شهید 13 ساله کرجی - شهید محمودی:
بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم...
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم....
از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم....
از این که مرگ را فراموش کردم....
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم....
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.....

ادامه مطلب را از دست ندهید ...
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم....
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند....
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم....
از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه هستم....
از این که لحظه ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم....
از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم....
از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید.
از این که ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمانم به تو بود....
از این که منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از این که تو بهتر از دیگران می نویسی و با حافظه تری.....
از این که در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم....
از این که پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند....
از این که از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم....
از این که کاری را که باید فی سبیل الله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم....
از این که نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم....
از این که بی دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم....
از این که " خدا می بیند " را در همه کارهایم دخالت ندادم....
از این که کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا ... به نشنیدن زدم....
از ......
و.....



طبقه بندی: سبک زندگی،
[ شنبه 17 فروردین 1392 ] [ 10:23 ] [ بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) ]
درباره وبلاگ

سبک زندگی
یعنی مجموعه ای از رفتارهای
به ظاهر کوچک.
وقتی این رفتار های کوچک
در کنار هم قرار می گیرند ،
پازل زندگی ما شکل می گیرد .
لینکستان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب