نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 خرداد 1391 توسط
بامعرفت |
پاتو کفش ()
دیدار ضرغامی با حضرت آیت الله سیستانی ( حفظه الله)
" حضرت آیت الله سیستانی با استقبال از گزارش آقای ضرغامی و دعای خیر برای همکاران رسانه ملی بر ضرورت ارائه برنامه های مفید ، قانع کننده و مورد پسند مردم تاکید کرد.
در این دیدار مسائل مهم فکری ، نحوه تبلیغ معارف اسلامی و شیوه های کارآمد و وحدت آفرین در جهان اسلام بررسی شد.

حضرت آیت الله سیستانی با اشاره به تبلیغات مسموم شبکه های غربی و ضد اسلامی و همچنین شبکه های تفرقه افکن در جهان اسلام بر ضرورت مقابله موثر با آنان تاکید کرد و مسئولیت سازمان صدا و سیما در این عرصه به ویژه جذب و آگاهی بخشی به جوانان را سنگین دانست."
منبع :سایت آیت الله سیستانی
برداشت دوم :
داشتم فکر میکردم اینکه ایشان می فرمایند تبلیغات مسموم شبکه های تفرقه افکن در جهان اسلام و ضرورت مقابله با آنها . یعنی چه ؟
این شبکه های تفرقه افکن کدام شبکه ها هستند؟ آیا منظور ، شبکه هایی نیست که به اهل سنت بی احترامی و توهین می کنند .
برداشت سوم :
در اینکه یکی از مهم ترین دغدغه های آیت الله سیستانی مبارزه با تفرقه افکنی و ضرورت حفظ وحدت میان مسلمانان است ، شکی نیست .
ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 اردیبهشت 1391 توسط
بامعرفت |
پاتوکفش ()
از شیخ انصاری چقدر شنیدی ؟
فکر کن مثلا یکی مثل آیت الله سیستانی در عصر ما.
آیت الله مجتهدی تهرانی نقل می کردند :
یک روز شیخ انصاری سر کلاس تدریس نمی آید .
شاگردان می آیند درب منزل که چرا استاد تشریف نیاوردید؟
شیخ انصاری می گویند هیچی . سالم هستم.
پس چی شده ؟
فقط مادرشان کمی ناخوش احوال بودند و
وقتی شیخ میخواسته بیاید سر درس .
مادر گفته مرتضی امروز نرو . من حال ندارم .
همین .
شیخ انصاری به کلاسش نرفت . چون مادر گفت نرو .
( کلاس درسی که خیلی از علمای بزرگ قدیم شاگردش بودند )
پ.ن : اگه ما بودیم هزارتا توجیه می کردیم که باید بروم و
اگر نروم کار اسلام بر زمین می ماند .
رفقا مادر ها و پدرهاتون رو خیلی احترام کنین
حدیث داریم که : بهشت و جهنم تو وابسته به پدر و مادرت هست .
نسال الله منازل الشهدا
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 توسط
بامعرفت |
پاتوکفش ()
رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: « بگو پسرم. چه خواهشی؟» -آقا! خواهش میکنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند! -چرا پسرم؟
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، در یکی از روزهای سال 1362 ، زمانی آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.
صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».پ

رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست».
لحظاتی بعد، پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با
سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ،
خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و
با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و
هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب
است؟»
رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را »
ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم.»

رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را »
ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم.»

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 توسط
بامعرفت |
پاتوکفش ()
صحبتش را شروع کرد .
گرم صحبت بود که شمع خواست .
پس از اینکه شمع را آوردند . نواب شمع را روشن کرد .
گفت : در اتاق را کمی باز کنید .
شعله شمع بر اثر وزش بادی که از بیرون می آمد ، کمی خم شد .
نواب گفت : " مومن همانند این شمع است .
معصیت و گناه حتی اگر به اندازه وزش نسیمی باشد ،
مومن را منحرف میکند و از صراط الهی دور می کند .

پ.ن : رفقا مواظب باشید منحرف نشین.
به نظر شما چقدر باید مراقب بود ؟
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 اردیبهشت 1391 توسط
بامعرفت |
پاتوکفش ()
|
اقتدار شما اقتدار تمام شیعیان است و هر آنچه درایران رخ میدهد مستقیما روی دیگر شیعیان جهان نیز موثر است، هر رخدادی که موجب اقتدارشما درجهان میشود موجب کاهش فشارها روی ما در این گوشه از جهان است و اگر مشکلی نیز در درون نظام شما پیش بیاید ما برای اعمال فشارهای سیاسی،اقتصادی واجتماعی خود را آماده میکنیم.
وقتی کنار مزار رسول الله (ص) یک شیعه را میبینی حتی اگر از کشور دیگری باشد تمام غربتی که گردو غبار آن روی دلت نشسته یکباره از آن زدوده میشود.این حکایت دائمی عاشقان اهل بیت (ع) در حرم پیامبر رحمت و کرامت است که حتی نمیتوانند نماز جماعت اقامه نمایند.
![]() این درحالیست که وهابیون بجز شیعیان به تمامی مذاهب اسلامی اجازه میدهند قبل یا بعد از اقامه نمازجماعت حرم نمازشان را به هرکسی که میخواهند اقتدا نمایند!.
کنار سکوی مهاجرین در مقابل خانه حضرت زهرا (س)همانجا که جبرائیل نیز بدون اجازه وارد نمیشد خانه امن شیعیانی است که میخواهند از غربت بیرون بیایند.
اینجا میتوان بسیاری از شیعیان را درنهایت سکوت و مظلومیت دید که چگونه بی صدا اشک غربت میریزند. حسین، شیعه عربستانی است که از دمام آمده . وقتی با او روبرو شدم خستگی راه را می شد از صورت نیم سوخته اش زیر آفتاب شبه جزیره عربستان دید.
وقتی با او سخن را آغاز کردم میگفت: از دمام آمده ام کاروانی که تمام شان اهل سنت هستند و او تنها زائر شیعه کاروان است . |
ادامه مطلب

